روز تولد پسمرم
صبح خواب مونددیم ساعت یک ربع به 7 بیدار شدیم کلی غر زدم سر همسرم چرا بیدارم نکردی؟! مامانم رو صدا کردم با هم راهی بیمارستان شدیم .بغض کرده وارده اتاق ماما شدم تا امادم کنند برای اتاق عمل !!!یه مامان دیگه مثل من تو اتاق بود وقتی بهش نگاه کردم از خودم خجالت کشیدم(اسمش سارا بود-بچش دختر بود-هم سن هم بودیم)اصلا استرس نداشت بر عکس من.منو زودتر از اون بردند اتاق عمل ساعت 7:30 بود امامانم و همسرم تا اتاق عمل همراهیم کردند....................................................................وارد اتاق شدم دستام یخ کرده بود !!!دکتر بیهوشی امد و ازم پرسید موضعی یا بیهوشی منم جواب دادم بیهوشی چون موضعی عوارض داره!!دکتره عصبانی شدو گفت :عوارضش چیه؟؟گفتم کمردرد!!!جواب داد اینو بدون بعداز زایمان کمردرد طبیعی ربطی به بی حسی نداره!!!بعد هم انژکت رو زد و بعد دکترم (خانم لاله میرزایی-که دکتر خواهرم بود)امد بعد داروی بیهوشی و....................................


روز تولد پسمرم
