امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره

امیر مهدی دردونه مامانی وبابایی

روزهای سخت برای من

1392/9/4 23:03
نویسنده : مامان وبابا
136 بازدید
اشتراک گذاری

دو هفته شده بود که به خونه مامان فاطمه نرفتیم دارم  کم میارم ،آخه هم نوژا مریضه هم هلاله هم بابا علی منم بخاطر اینکه یه موقع بیماریشون به پسمر نازم سرایت نکنه ،خلاصه که بابایی از من بدتره به همه میگه اصلا سابقه نداشته که ما دو هفته به خونه مامان فاطمه نریم،حتی پنج شنبه هم نرفتیم ،همه بودند  .......... صبح جمعه بابایی برامون کله پاچه خرید منم خوردم و دوباره خوابیدم و همین باعث شد که مامانتاسترس بابایی داشت سکته میکرد حالم خیلی بد بود، به حدی رسیده بودم که نمیتونستم از جام بلند شم و حریف بابایی هم نشدم و مجبورم کرد که بریم خونه مامان فاطمه، بیچاره مامان استرسه فردا رو داشت .............وقتی رسیدم به خونه مامانی انگار خوب شدم ، وانگار نه انگار مریضمخنده با هلاله در مورد فردا صحبت کردیم و ساکشو بستیم خیلی خوشحال بودم  و لحظه شماری میکردم تا فردا شهچشمکاینو میدونستم که خاله از من خیلی قوی تره.............

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)