امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

امیر مهدی دردونه مامانی وبابایی

روز تولد دخملی(خاله ریزه)

1392/10/21 18:40
نویسنده : مامان وبابا
223 بازدید
اشتراک گذاری

واقعا سرم هوو آوردید!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

تا صبح خوابم نبرد خیلی استرس داشتم ،صبح داشتن میرفتن بیدار شدم و هلاله رو بدرقه کردم.و منتظر خبر شدم کلافهدلم طاقت نیوورد و زنگیدم هنوز دکترش نیامده بود یه جوری خودمو سر گرم کردم و دوباره زنگیدم مامان فاطمه بهم تبریک گفتو کلی از دخملی تعریف کرد دلم آب شد من مامور شدم تا به بقیه خبر بدم  ،،،فرشته ی نازه ما در٩٢/٩/٢ بدنیا آمد...با خاله هانیه هماهنگ کردیم تا زود بریم،منم هی زنگ می زدم بابایی که زود بیاد اونم آخرشناراحت........  بابایی که آمد پسمری رو گذاشتم پیشش با رهام،با خاله هانیه رفتیم گل و شیرینی خریدیم و آمدیم و حاضر شدیم و رفتیم دیدنه فرشته ی نازمون ...............خیلی دوستش دارم همین،اگه پسمری یه ذره بزرگتر بود و اذیتم نمی کرد چند روزی می موندم  پیشه خاله و مامانی ولی .................. آخه آنقدر بچه نوزاد دوست دارم که نگو نپرس...همش دوست داشتم بغله من باشه البته بیشتر از همه من بغلش کردم و شب پیشه دخمله نازمون خوابیدم با مامان فاطمه،البته نگذاشت بخوابیم منم از فرصت استفاده میکردم چون هم مامان هلاله خسته بود هم مامان فاطمه،پس منم نیشخند ......

امیدوارم حلما خانم ،دخمله خوبی برای خاله هلاله باشه و خواهر کوچولوی منو اذیت نکنه وگرنهدل شکسته...

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)