روز زن با دوستان و خاله هلاله
چند روز پیش با دوستانم هماهنگ کردم که بیایند خونه ما....اول قرار سه شنبه بود ولی نژلا جون مرخصی نداشت کنسل شد و قرارشد روز یک شنبه که مصادف بود با روز زن.سعی کردم روز قبل کار هام رو انجام دادم .از صبح بلند شدم و بعداز صبحانه خوردن ((مامان هنگی عاشق صبحانه خوردن وتحته هیچ شرایطی خوردن صبحانه ترک نمیشه)) به مامان فاطمه زنگیدم و تبریک گفتم به مامانه بابایی هم زنگیدم بعد خاله هلاله زنگید و منم دعوتش کردم که بیاد خونمون و دوستای گلم آمدن و منو خیلی خیلی خوشحال کردند و خاله هلاله هم سر ناهار رسید و درکنار هم یه روز خوب وشادی رو داشتیم و ضمنا جا داره که از دوستای مهربونم تشکر کنم که خیلی خیلی منو شرمنده کردند...بعداز رفتن دوستای مهربونم من و خاله هلاله به خونه پدر بابایی رفتیم تا شوهر خاله بیاد دنبالشون وحلما خانم خیلی خیلی ساکت بود و اصلا غریبی نکرد تا باباییش اومد دنبالشون و رفتن خونه خودشون و من با پسمری شیطونه خودم که همش از میز و تخت و کمد بالا میره تنها موندم ...(((((دوست مهربونم لیلا تا چند وقته دیگه ازدواج میکنه و به خارج از کشور میره .من و نژلا جون خیلی خیلی ناراحتیم ولی براش بهترین ها رو از خدا میخواهیم و ان شا الله هر جا که هست و شادباشه ........))))))......لیلا جون خوشبختی تو آرزوی منه .


روز زن با دوستان و خاله هلاله
