کاشان
صبح زود بلند شدیم قرار شد شوهرعمه حانیه هم با ما بیاد . تو راه خدارو شکر اذیتم نکردی و زود هم رسیدیم جمعه شب مراسم ولیمه دایی بابایی حامد بود.خلاصه کلی شیطونی کردی بابچه ها پنج شنبه هم عمه حمیده اینا اومدن باهم پارک رفتیم /کلی شیطونی کردیدو باغ شاه رفتیم راستی اینو بگم که من بخاطر اینکه پسمری بد دارو بود و موفع دارو خوردن کلی منو اذیت میکردی منم یکی درمیون بهت داروهات رو میدادم و بابایی کلی
بودو غرغر میکرد...مراسم ولیمه رو هم کوفتم کردی تمام مدت تو سالن دنبالت بودم و همش بدو بود میکردی..شنبه بعدازظهربا عمه حانیه و بچه هاش راهی خونه شدیم و تا رسیدیم به اصرار من شام پیتزا زدیم و بعد عمه اینا رفتن خونه خودشون ماهم اومدیم خونه خودمون .باید به کلی از کارام میرسیدم اخه دوشنبه مراسم لیلا بوداونم مراسم زنونه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کاشان
