امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

امیر مهدی دردونه مامانی وبابایی

مراسم لیلا

1393/9/10 15:40
نویسنده : مامان وبابا
179 بازدید
اشتراک گذاری

پسمری مریض بود و من هم کلافه بودم و دو دل که مراسم رو بر یانه خیلی خیلی تو فشار بودم آآآآخه برای این مراسم کلی خوشحال بودم همش میترسیدم که بابایی بگه نمیریمدلخوراز صبح همه کارهارو انجام دادم خیالم راحت بود که مامان و بابا علی هم هستن و پسمری با بابا علی خیلی دوسته داروهاشو دادم و با زور خوابوندمش تا بابایی اومد من حاضر بودم و بابایی هم حاضر بود که یه دفعه بیدار شدی اونم چه بیدار شدنیگریهاصلا آروم نمیشدی و همش گریه میکردی .بابایی بردت بیرون تا ساکت بشی ولی صدای گریه ات میومد مونده بودم چکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نژلا زنگید و خیلی وقت بود که اونجا بود ولی ماهنوز دنبال بابا علی هم نرفته بودیم...واقعا مثل دیوانه ها بودم دوست داشتم فقط داد بزنم آآخه ........خلاصه رفتیم دنبال بابا و بعد هم دنبال هتل بگردو خدارو شکر ترافیک هم نداشت رسیدیم ....خیلی استرس داشتم با دیدن لیلا و همسرش گریه ام گرفت و کلی خوشحال شدم  وای حسش خیلیخوب بود کلی بهم خوش گذشت یه مراسم فوق العاده بود ..بابایی و باباعلی نمیذاشتن که من پسمری رو بگیرم و همش پیش اونا بودی و من هم حسابی حال کردم آآآآنقدر جیغ وداد کردم که تخلیه شدم از اون همه انرژیه منفی و بد عالی بود عالی....دست باباعلی و بابایی حامد درد نکنه یه عالمه دوستشون دارم..تازه فردا عازم کاشانیمخنده

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)