تولد عشق
امسال برای تولد پسمری کلی برنامه داشتم که نشد .مجبور شدیم دوبار تولد بگیریم یکیش 24 بهمن بود که خونه ی پدر بابایی گرفتیم چون پدر و مادر بابایی حامد عازم سفربودند .یه تولد خوب و بیاد موندنی مادر بزرگ و پدر بزرگت کلی برات زحمت کشیده بودن و حتی خونه رو هم تزیین کرده بودن و بابایی هم برات کیک باب اسفنجی و یه شام عالی \\که زحمت درست کردنش رو شوهر عمه حمیده کشید \\خلاصه همچی عالی بود و پسمری هم کلی ذوق داشت. من بخاطر رسیدگی به پسمری خودم هم مریض شدم و اصلا حال خوبی نداشتم اما با کمکه خواهر گلم هلاله کلی از کارام انجام شد
روز تولد پسمری هم خودم مریض بودم هم پسمری و وقتی پسمری مریض میشه همش آآآآآآآآآوویزووونه منه همش گریه میکردو نق نوق میکرد با هر سختی که بود همه کارها انجام شدو ضمنا خیلی هم خوش گذشت تا بابا علی رو میدید گریه میکردو میرفت بغلش و به انگشتای بابا اشاره میکرد و بعداز گرفتن انگشترای بابا علی میرقصید
راستی باید از زحمتای همسر گرام هم تشکر کرد که همیشه تو اوج عصبانیتم باعث آراااامش من میشه.

تولد 2 سالگیه عزیزم با هرسختی که بود تمام شد ان شاالله که پسر گلم همیشه صحیح و سالم باشه وشمع 120 سالگیش رو فوت بکنه
البته منم باید در کنارش باشماااا


تولد عشق
