امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

امیر مهدی دردونه مامانی وبابایی

مهمونی عمه حمیده

1392/2/3 13:06
نویسنده : مامان وبابا
219 بازدید
اشتراک گذاری

پنج شنبه رفتیم خونه مامان فاطمه مثل همه پنج شنبه ها                                                              آش می پختند خیلی شلوغ پلوغ بود خاله زری وخاله مریم آمدند خیلی خوش گذشت کلی خندیدیم  ناهار دور هم بودیم.بابا حامد هم بعداز سر کارش رفت بیرون تا شب نیامد ما هم با نوژا ونیلاوخاله ها با هم بودیم کم کم موقع شام بود که شوهر عمه حمیده زنگید که فردا خاله و دختراش جمع اند خونه ما شما هم بیاید بابایی با من مشورت کردو بخاطر کارش جواب رد داد ولی تا صبح دلش اروم نگرفت اول یه سری به کارش زد وبعد آمد دنبال من با خاله حسنیه ونوژا رفتیم خرید آخه من نه لباس برای تو و نه خودم نیاورده بودم (البته به نفع ام شد) بعدآمدیم و حاضر شدیم و رفتیم . روی لباس تو بابی اسفنجی بودخیلی خوشگل شده بودی به چشم من.همه بودند خاله بابا حامد دختر خاله هاش مامان بزرگ بابایی  دختر دایی بابا حامد که تازه ازدواج کرده خیلی خوب بود تو هم برعکس همیشه که بیقراری خوابیدی اونم چند ساعت !!!!!!!!!همه بهم می گفتند که صدای این بچه در نمیاد همش خوابه!!!!! یه جورایی مامانتوضایع کردی تا سر شام که بیدار شدی یه چشمه ای نشون دادی .شب آمدیم خونه مامان فاطمه وخوابیدیم.............................................  مهمونی خوبی بود کلی هم کادو گرفتی که منم با تو شریک***********

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)