واکسن دو ماهگی عسل مسل
صبح که بلند شدی لباساتو عوض کردم وصبحانه خوردیم زنگ زدم بابا که کلی کار داشت گفت یه ساعته دیگه کار دارم گفتم دیره من مامان خودمون می ریم حاضر که شدیم بابا آمد بردیمت خانه بهداشت من داخل اتاق آمدم بعداز پر کردن فرم آمدم بیرون خواب بودی بیدار کردنت و!!!!!!!!!!صدای گریه ات تمام سالن رو برداشته بود بابا حامد منو مسخره می کرد برو بچت رو بگیر !!!دو تا پاتو زدند مامان فاطمه نگه داشتت رفتم پرونده تشکیل دادم البته کلی غرغر کردند که باید صبح زود بیایی نه ساعت ١١ بعد آمدیم خونه مامانی خوابیدی ووقتی بلند شدی بازی شروع شد گریه گریه گریه گریه !!!!!!!!!!!!!!!!١!!!!! بعدازظهر خاله هلاله هم آمد اونارو هم کلافه کردی .....تازه شب هم تب کردی من وبابا حامد تاساعت ٤ صبح بیدار موندیم خیلی بد بود حریفه گریه هات نمی شدم مامان فاطمه آمد کمکم کمی آرام شدی خاله هانیه هم خوابوندت .دوست مامان هنگامه دیشب زنگید که میاد منو ببینه منم کارامو کردم منتظرش بودم نیلا با مامانش خونه مامانی بودند خلاصه دوست مامان الهام (از سال اول دبیرستان که همکلاسی بودیم تا حالا )آمد خیلی خوشحال شدم کلی راهنماییم کرد بعد هم قبل از آمدن بابا حامد رفت .بابایی که از سر کارش آمد حاضر شدیم وراهی خونه ی خودمون شدیم برات کمپرس گرم گذاشتم و نشستم پای سریالها تو هم خوابیدی ....... احساس میکنم دردت کمتر شده وازکابوس واکسن فعلا راحت شدم تا دو ماه دیگه***


واکسن دو ماهگی عسل مسل
