امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره

امیر مهدی دردونه مامانی وبابایی

بله برون

1392/4/8 14:25
نویسنده : مامان وبابا
188 بازدید
اشتراک گذاری

بابایی بهم گفته بود ومن جدی نگرفتم تا اینکه متوجه شدم برای رفتن مصمم ،جمعه بود و روز قبلش هم رفته بودیم مهمونی عمه حمیده (عقیقه یوسف) خیلی خسته بودم ولی بابا از سر کارش زنگید که دارم می رم لباسارو بیارم تو هم میای؟؟؟حاضر شدم باهم رفتیم لباس بیاریم ،هیچ کدوم از لباسام اندازه نبود ومجبور شدم توی این گرما کت وشلوار بپوشم البته رفتن به بله برون هم مخصوص فامیلای درجه یک نه دیگه عروس عمو،به هر حال حاضر شدیم و رفتیم اونم چه رفتنی ؟؟؟؟؟احساس می کردم تو قعر جهنم هستم پسمری کلافه بود گریه می کرد منم گرمم بود نمی دونستم چکار کنم ؟؟خدا رو شکر حمیده آمد کمی آروم شدی واز خستگی و کلافگی خوابت بردو بعدهم تو ماشین به بابایی گفتم کولر وبزنه رو زیاد تاخنک شیم ویادم رفت که بچم هنوز ٤-٣ ماهشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)