سال نو با پسمرم
چیزی به سال نو نمونده به پیشنهاد من با خواهر شوهر بزرگم که هم سنیم قرار شد برویم خرید البته بگم که پسمر اون یوسف 20 روز از امیر مهدی بزرگتره.صبح روز عید با همسران گرام راهی شدیم اول کله پاچه وبعد رفتیم خرید البته من پسمرو گذاشتم پیشه مامان ولی حمیده خانم پسمرشو اورده بود /زیاد خرید نکردیم ما رو رسوندندورفتند ما ناهار خونه ی هانیه دعوت داشتیم همگی ولی همه موقع تحویل سال نو من وباباوحامد ومامان پا گیر پسمر شدیم موقع تحویل سال با بقیه نبودیم به هرحال !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(پسمر حسابی خرابکاری کرد)موقع ناهار رسیدیم همه بودند خانوادهی همسر خواهرم هم بود پسمر اولین عیدی رو از بابا علی گرفت بعد خاله هانیه و................................................................ بعداز ناهار کم کم حاضر شدیم که به دیدن پدرومادر همسر برویم قرار بود حمیده خانم هم باشه که نتونستند .ما بعداز خدا حافظی راهی شدیم شام اونجا بودیم پسمر اونجا خوب خوابید ما هم موندیم با اینکه چند خونه با هم فاصله داریم.بعداز صبحانه راهی خونه مامان شدیم تا برویم خونه مادر بزرگه پسمر بازم اروم نگرفت همه خواهرا بودیم بجز خواهر بزرگه!!!!بعداز ناهار امدیم خسته کم کم سعی کردم تا کارامو خودم انجام بدم چون مامان میخواد بره مسافرت.
اینم از سفره هفت سین مامان فاطمه که به اصرار من چید.


سال نو با پسمرم
