تولد نوژا جونی
صبح شد پسمری نگذاشت مامانش بخوابه هی بیدار شد....خیلی خشته بودم با این حال کلی کار داشتیم تزئین خونه ووووووووو........ خدا رو شکر با کمکه عمه ی گل نازنین نوژا جونی کارا تموم شد وهمه چی خوب و عالی شد خیلی خوش گذشت آنقدر جیغ وداد کرده بودم که صبحش گلو درد داشتم ،خیلی خوب بود دست مامان و بابای نوژا جونی درد نکنه امیدوارم سالیان سال زنده باشندو شاهد موفقیت و سر بلندی دختر نازشون باشند.من که عاشقشم .......
خاله قربونه اون خنده ی نازت بره عشقی ....


اینم اون یکی از عشقای منه رهام ، که مامان هنگامه خیلی دوستش داره آخه خیلی باحاله ،با معرفت و مهربونه .........
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تولد نوژا جونی
