امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

امیر مهدی دردونه مامانی وبابایی

زندگی من و تو وبابایی در یک روز

1392/6/23 15:00
نویسنده : مامان وبابا
195 بازدید
اشتراک گذاری

هر روز که میگذره بیشتر بهت عادت میکنم بیشتر وبیشتر وابستت میشم،،،روز من و پسمری از ساعت ٨/٣٠-٨ آغاز میشه پسمری بیدار میشه با صدای بازی کردنش منم بیدار میشم و خرابکاری میکنه و بعد از اینکه شستمش بهش صبحانه  میدم و بعد هم دوتامون پای تلویزیون هستیم تا موقع ناهار البته بعضی وقتها پسمری تا موقع ناهارش یه چرتی میزنه اونم خیلی کوتاه که من به هیچ کاریم تو این فاصله نمیرسم و بعد از ناهار  هی بازی ،بغل و و گاهی هم میخوابونمش تا به کارهایم برسم بیدار که شدمیذارمش تو روروئک تا بابایی برسه که بیشتر اوقات  تو ترافیک میمونه  و دیر میاد دقیقا بعداز تمام شدن کاسه صبر من ،، و وقتی میاد  کمی با پسمری بازی میکنه و دوباره روروئک بیشتر اوقات سعی میکنم شام پسمری رو قبل شام خودمون بدم تا  خوابش نبره ،، من وبابایی سریالها رو نگاه میکنیم وپسمری هم ماشین لباسشویی رو ،گاهی میخنده وگاهی  هم پاشو فرا تر میذاره و میره سراغ گلدون های مامان هنگامه و یه جورایی کچلشون میکنه ولذت میبره  دیگه گلدونام  زیبایی ندارند واز نگاه کردن به اونا بیشتر چندشم میشه تا اینکه لذت ببرم آخه خیلی دوستشون دارم نه داشتم....... بعداز شام پسمری باید پا به پای مامانش بیدار باشه  سرو صدا میکنه بابایی باهات بازی میکنه تا من به کارام برسم و پسمری کم کم خسته میشه و بابا حامد منو صدا میکنه که بچه خوابش میادو با چند تکون تند به خواب میری و تا دو ساعت بعد بیدار میشی و دوباره بیدار میشی و دوباره بیدار میشی ومن اینو نمی دونم که میگفتند تا چهار ماه اینطوره  نه شش ماه !!!!!!!!!! ودوباره خورشید طلوع میکنه و صبح میشه وساعت ٨ با صدای ااااا بابا بابا ددددد من بیدار میشم....

 اینم پسمری توی آشپز خونه....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)