میلاد عشق
چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که برای تعیین روز بدنیا آمدنت با دکتر حرف میزدم دکتر تا گوشی رو گذاشت از نگاش فهمیدم که خبریه وای چی بگم 4-3 بار سونو کردم و خبری نشد بابا حامد مغازه شیرین عسل رو خالی کرد برام کلی شکلات خرید خوردم وباز خبری نشد چه شبی بود من و مامان فاطمه و خانوادم خواب نداشتیم .............تا بدنیا اومدنت بعد هم زردی لعنتی بد و بدتر با هم خستگی زایمان به تنم موند دیگه از گرررررررررررییییییییییهههههههات که نگو...............بیخیال ا دوازده ماهه که من و تو یک روح در دو بدنیم با خندهات میخندم و با گریهات میگریم چقدر زیباست این عشق چه ناب این عشق زندگیه من با صبح تو آغاز میشه شبا با بستن چشمای تو به خواب میره من یه عاشقم عاشقی که پای عشقش وایساده تا آخرش ..................... صبح زود منو بابایی بردیمت خانه بهداشت برای واکسن باور کن تا صبح همش خوابه آمپول دیدم .بابایی نگه داشتت تا خانمه برات واکسن رو زد تولدت رو هم هفته بعد میگیریم چون نه حلما جونی نه نیلا جون نه شبنم جون با نینیش نبود. تولدت مبارک عزیز دل مامان و بابایی اینو بدون که خیلی خیلی خیلی دوووووووسسستتت داریم.......((((((((((یه عالمه بوس برای پسمر لوس وخجالتیه خودم )))))))))))))


میلاد عشق
