امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

امیر مهدی دردونه مامانی وبابایی

اغازی دیگر

بهوش امدم مامانم و همسرم رو دیدم ازشون پرسیدم بچه؟؟؟مامانم جواب داد یه پسر ریز وسفید فورا گفتم قشنگه مامانم گفت بد نیست بد به همسرم نگاه کردم منتظر جواب از اون شدم که خندید!!!انتظار شیرینی بودتا اوردنش نگاش کردم و گفتم مامان چرا اینقدر دماغش گندست؟؟؟ مامانم خندید گفت به تو رفته!!!!!!!!! خلاصه خواهرام وبرادرم ومامان بزرگ و خاله هام ومادر شوهر وپدر شوهرم امدند دیدن ‍‍.مادر بزرگم پرسید اخر اسمشو چی گذاشتی؟؟؟گفتم :امیر مهدی چون در روز ولادت امام حسن عسکری (ع) بدنیا امده همه تایید کردند(امروز تولد نیلا بچه برادرم بود البته 3 اسفند بدنیا امده) همه زود رفتند که بروند به جشن ........ من موندم مامان فاطمه ی گلم تا شب ساعت 22 اجازه خوردن نداشت...
25 فروردين 1392

روزهای سخت

دوران سختی بود :مریضی نوژا بستری شدنش /بستری شدنه نیلا/مریضیه رهام/برام سخت بود که مریضیه عزیزانم رو ببینم وهیچ کاری از دستم بر نمی امد کلافه بودم پسمر هم با شیر من سیر نمی شد مجبور شدم وشیر خشک رو به عنوان کمکی بهش دادم تا اینکه شیر خودمو نگرفت!!!!!!!
24 فروردين 1392

روز تولد پسمرم

صبح خواب مونددیم ساعت یک ربع به 7 بیدار شدیم کلی غر زدم سر همسرم چرا بیدارم نکردی؟! مامانم رو صدا کردم با هم راهی بیمارستان شدیم .بغض کرده وارده اتاق ماما شدم تا امادم کنند برای اتاق عمل !!!یه مامان دیگه مثل من تو اتاق بود وقتی بهش نگاه کردم از خودم خجالت کشیدم(اسمش سارا بود-بچش دختر بود-هم سن هم بودیم)اصلا استرس نداشت بر عکس من.منو زودتر از اون بردند اتاق عمل ساعت 7:30 بود امامانم و همسرم تا اتاق عمل همراهیم کردند....................................................................وارد اتاق شدم دستام یخ کرده بود !!!دکتر بیهوشی امد و ازم پرسید موضعی یا بیهوشی منم جواب دادم بیهوشی چون موضعی عوارض داره!!دکتره عصبانی شدو گفت :عوارضش چیه؟؟گف...
24 فروردين 1392

چند روز قبل از تولد پسمر:

کم کم داشتم خودم رو برای بدنیا امدن پسمر اماده میکردم طبق گفته های دکتر باید17-13 اسفند زایمان میکردم ولی در اخرین ویزیت دکترم متوجه شدیم که نه پسمر عجله داره :ضربان قلبش کم بود و تنفس نداشت خلاصه از مطب دکتر به بیمارستان میلاد رفتیم وتا ساعت 2 اونجا بعد از کلی نوار قلب جنین وسونو بنا بر صلاح دید دکترم نه دکترای میلاد با گرفتن امضا امدم خونه تا صبح دوباره به میلاد بروم دوباره نوار قلب و سونو ‍‍(به حرف دکترم گوش ندادم سر خود رفتم بیمارستان ازادی از اونجا ساعت 3 صحبت کردند خیلی عصبانی شد وگفت فردا صبح برو میلاد جوابشو بهم بگو !!!!فعلا برو خونه)تا صبح خدا میدونه چی به منو  خانوادم گذشت..............................تا صبح با همسر ما...
24 فروردين 1392