اغازی دیگر
بهوش امدم مامانم و همسرم رو دیدم ازشون پرسیدم بچه؟؟؟مامانم جواب داد یه پسر ریز وسفید فورا گفتم قشنگه مامانم گفت بد نیست بد به همسرم نگاه کردم منتظر جواب از اون شدم که خندید!!!انتظار شیرینی بودتا اوردنش نگاش کردم و گفتم مامان چرا اینقدر دماغش گندست؟؟؟ مامانم خندید گفت به تو رفته!!!!!!!!! خلاصه خواهرام وبرادرم ومامان بزرگ و خاله هام ومادر شوهر وپدر شوهرم امدند دیدن .مادر بزرگم پرسید اخر اسمشو چی گذاشتی؟؟؟گفتم :امیر مهدی چون در روز ولادت امام حسن عسکری (ع) بدنیا امده همه تایید کردند(امروز تولد نیلا بچه برادرم بود البته 3 اسفند بدنیا امده) همه زود رفتند که بروند به جشن ........ من موندم مامان فاطمه ی گلم تا شب ساعت 22 اجازه خوردن نداشت...
نویسنده :
مامان وبابا
14:13



