مسافرت مارکوپلویی
چی بگم ازاین مسافرت!!!!!!!!!!!اول قرار بود ٥شنبه باشه بعد شد ٤شنبه دوباره شد ٥شنبه ودر آخر شد ٤شنبه از اول مسافرت معلوم بود دیگه.....چهارشنبه من ساک وحاضر کردم و منتظر حامد شدم ،وقتی اومد پسمری رو بردیم حمام و بعد هم ساکهارو داخل ماشین گذاشتیم و با زبون روزه راهی مزرعه شدیم عمه حمیده از صبح رفته بودند عموی یوسف هم انجا بود که بعداز افطار رفت بعد هم ما راهی پیتزا دلفین شدیم حرف نداشت بعداز شام دوباره به مزرعه برگشتیم وخواب اونم چه خوابی تا صبح من وعمه نخوابیدیم پشه های مزرعه پدرمونو درآوردن ساعت ٥ حرکت بود تو راه صبحانه خوردیم وبعد اراک و بروجردو خرم آباد ............ هواش با طهران هیچ فرقی نداشت گرم گرم بود اول جا گرفتیم و بعد ناه...
نویسنده :
مامان وبابا
14:12









