امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

امیر مهدی دردونه مامانی وبابایی

حمام نی نی

1392/3/21 20:48
نویسنده : مامان وبابا
196 بازدید
اشتراک گذاری

تا قبل از مسافرت رفتن مامان فاطمه نفهمیدم بچه داری چیه؟؟؟ولی وقتی مامان رفت مسافرت سعی خودمو کردم که مستقل از کمک دیگران بچه داری کنم !!!!!!!!!!!!!!از شستشوی بچه بگیر تا حمام کردنش.   آخه مامانم نمی گذاشت حتی بشورمش بجز یه شب بستری شدنش که باز پرستارهای مهربون به کمکم می آمدند.خلاصه زمان استراحته منم تمام شد و بازی شروع شد وسخترین قسمتش حمام کردن نی نی نازم بود !!!!!یادم نمی ره وقتی به حامد گفتم میخوام پسمری رو ببرم حمام با تعجب نگاهم کردو گفت بزار فردا ببر خونه مامانت به هانیه بگو بشورش.خیلی می ترسید منم استرس گرفتم ولی سعی کردم به روی خودم نیارم وسایل رو حاضر کردم اتق گرم کردم به حامد گفتم هر وقت صدات کردم بیارش ***آب رو گرم کردم  و شروع کردم نی نی هی گریه میکرد من اهمیت نمی دادم ولی حامد مثل بمب بود که هر لحظه آماده بودم بترکه می گفت بسته نفسه بچه بند اومد بسته منم کلافه شده بودم از یه طرف گریه های نی نی از یه طرف غرغرای حامد از یه طرف استرس واگه چیزی بشه تسلیم شدم آب کشیدمش آمدم بیرون تازه قسمت سختر لباس تن کردنش  بود گریه هاش قطع نمی شد و نمی گذاشت لباس تنش کنم همینطور عرق می ریختم فکر کنم ٣ کیلویی لاغر شدم دوست داشتم گریه کنم ولی چاره ای نداشتم وظاهرم رو حفظ کردم چون اگه کم می آوردم دیگه نمی تونستم حامد و راضی کنم که نی نی رو ببریم حمام  خلاصه اون شب وقتی رفتم به رختخواب انگار که له شده بودم آنقدر خسته بودم که از خدا خواستم که نی نی تا صبح بخوابه که دقیقا سر ساعت بیدار شد نمی تونستم از جا بلند شم براش شیر درست کنم خلاصه از اون شب به بعد ترسم ریخت وخودم با کمک حامد می برمش حمام همه ی سختی حمام کردن یه طرف لباس تن کردن یه طرف.......................     پسمرم خیلی خوردنی مخصوصا وقتی از حمام میاد!!!!!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)