امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره

امیر مهدی دردونه مامانی وبابایی

اهل کاشانم

1392/3/21 21:18
نویسنده : مامان وبابا
192 بازدید
اشتراک گذاری

قشنگه من اولین باری بود که به دیار پدریش میرفت*کاشان*                                                           قبل از تعطیلات بابای امیر مهدی پیشنهاد داد که به کاشان برویم من هم به خواهرای گلم گفتم و تصمیم به رفتن شد شب رسیدیم و خسته خوابیدیم تا صبح شد بابای عجولت بلند شدو رفت نان خریدو من رو صدا کرد که چایی رو بذار در این خیال بود که خاله های مهربونت زود بیدار می شوند خندهولی خودش هم بیخیال شدو خوابید تا همه بلند شدند خلاصه خیلی خوش گذشت با هم به جاههای دیدنی رفتیم(آبشار نیاسر،ابیانه،باغ شاه یا همون باغ فین،مشهد اردهال)با اینکه هوا خیلی گرم بود ولی بازم بد نبود چون من هم تا به حال با اینکه زیاد به کاشان می رفتم این جاهارو ندیده بودم چون من هر وقت به کاشان می رفتم فامیل بابا امان نمی دادند وهی مهمانی پشت مهمانی طوریکه با اضافه وزن به طهران برمیگشتم. ابیانه روستایی در دل کوه بود وسرسبز اهالی ابیانه لباس محلی بر تن داشتند و خانه هایشان بافت قدیمی داشت با اینکه خیلی اذیت شدم چون بابا نگذاشت کالسکه رو بردارم وتمام مدت سفر تو بغل من بودی دستم ،یا آبشار نیاسر خیلی جالب بود من جرات نکردم برم بالا با بچه ولی بابایی و خاله ها رفتند ومن وخاله حسنیه پایین نشستیم ولی باغ فین که من سومین باری بود که میرفتم یا بازار سنتی و مشهد اردهال یا به قول خودشون قالی.    منو بابایی طبق عادت همیشگی به دیدن مامان جون هم رفتیم دایی بابایی با خانومش اونجا بودند وبا دیدن تو خیلی خوشحال شدندوالبته دوباره پولدار شدی$$$ منم فرداش با پولات کلی خرت وپرت خریدم البته نا گفته نمونه که برات یه جغجغه هم خریدم  از پول خودت بود قابلی نداشت .نیشخندسفر سه روزه ما به کاشان به پایان رسید. مراسم گل غلتان در کاشان   

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

خاله هلاله
21 خرداد 92 13:57
سلام عشقم به ما هم خیلی خوش گذشت دستتون درد نکنه
مامان نوژاجونی
23 خرداد 92 0:37
جیگرتو بخوره خاله عزیزم