روز پدر
شنبه بابایی با عمه حمیده هماهنگ کردن که دور هم جمع شیم و کادو روز پدر رو هم بدیم چون سه شنبه پدر و مادر بابایی جایی دعوت داشتند و نبودن خلاصه شنبه بابایی آمد دنبلمون و آمدیم خونه و کارامون رو انجام دادیم و رفتیم خونه بابا بزرگت علی کوچولو هم اونجا بود خیلی جالب بود که علی و یوسف با هم بازی میکردند ولی پسمریه من با فاصله از اونا سرگرم ور رفتن با میز تلویزیون بود هی بابایی صدات میزد و بازم اهمیتی نمیدادی خلاصه به غیر اون شب ما شب عید هم به دیدن بابای بابا حامد رفتیم ...... روز عید هم از صبح بابایی با پسر گلش بازی کرد و من بیشتر از همیشه خوابیدم و یه صبحانه ی توپ خوردیم و به اصراربابایی تو گرما رفتیم بیرون میخواست برای پسر گلش خرید کنه بع...
نویسنده :
مامان وبابا
12:50









